تبليغاتX

وبلاگ بچه شطی - اهواز
 
سكسكه ي شاعرانه....

من و شعر و شب

 

شعرهایم را قاب گرفتم و روی دیوار اتاقم آویختم...

پنجره ها حسودیشان شد از  این همه باران که روی دیوار پاچیده بود...

من شاعره ی چشم های خیس یلدایی بودم

که وقتی سر روی زانوی شب گذاشت ماه گریست!

بهار گریه های من در نبرد با خزان سرنوشت مساوی شد و

جام سیاه گریه بین هر دوی ما به طور برابر قسمت شد!

Image By Pic.Blogfa.Com

 

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت توسط يلدا |


وبلاگ بچه شطی - اهواز