تو
تقدیم به " تو " ...

قرار است زهر مار به خورد هم دهيم
زهر شما سکوت
زهر من اشک
دراين غروب بي کس
بيکس مي شوم کنار شما
در ني ني چشمان شما
دوتا شده
تک تک تير باران مي شوم
قرارمان به فراموش کردن بود
فراموش شديم
سکوت شما هر بار چون سيلي برصورتم
صورتم را گرفته ام!
اين را اکنون فهميدم
محکم با دو دست
و شما با آن نگاه بي تفاوت
گويي نه انگار که من
از هر کس شمارا بيشتر مي شناسم
که شانه هايم را کم داريد
براي پناه چشماني که در هر لحظه
تمام داشته هايشان را در خود غرق مي کنند
قهوه ي تلخ من
استکان آبجوش شما...!