تبليغاتX

وبلاگ بچه شطی - اهواز
 
سكسكه ي شاعرانه....

پرنده پر زد!!

كشوي ميز تحريرم رو بيرون مي كشم . با ديدن نامه هاي پست نشده هواي تو به سرم مي زنه! اين بار مي خوام بنويسم و بر خلاف هميشه بفرستم . سخته آدم دلش پر باشه و ننويسه ... به خاطر همينه كه كشوي ميزم پره . سخته آدم بنويسه و حس كنه كه ممكنه گيرنده با خوندن حرفاش خسته بشه ... به خاطر همينه كه ...؟ اما اين بار مي خوام بفرستم .نامه هاي ننوشته واسه كسايي كه دوسم داشتن زياد دارم اما خب نه حسي هست نه فرصتي. با وجود اين تا دلت بخواد برات نوشتم . من فقط براي نوشتن واسه تو وقت و حوصله دارم!

 دوست دارم تموم داشته هام رو مال خودت بدونی گرچه چیزی ندارم جز یه دل با یه عالمه حرف نگفته و یه کم احساس یخ زده!

تعجب می کنی؟ آره . . . 

من خیلی نوشتم و خیلی خوندم و خیلی رل آدمای عاشق رو بازی کردم. اما هیچ وقت عاشق نشدم از ترس اینکه یه روز بشکنم! از ترس اینکه یه روز زخم، یادگار همین دستایی باشه که الآن به حساب رفاقت به طرفم دراز شدن. ترسیدم . . .  خیلیا بودن و هستن که گفتن و میگن دوسم دارن ولی من فقط خندیدم چون باورم نشد. توی نوشته هام عشق نقش اول رو بازی می کرد اما تو دلم این حس رخصت پیدا نکرد که ابراز وجود کنه! تا اینکه . . .

تا اینکه تو از یه سرزمین دور اومدی تو قلبم . . .  اولین نبودی.  واسه همین تعجب نکردم. . .  به واسطه ی همین سطرهایی که با نوشته های من پر می شن همیشه دور و برم پر بوده از آدمایی که ادعای عاشقی و مرام و معرفت کردند.  آدمایی که ادعاشون می شد خدای احساسند ولی . . . من هیچ کدومشون رو لایق عشقم ندونستم. به اندازه ی مرامشون مرامم رو نشون دادم و به ازای معرفتشون معرفتم رو . اما هیچ وقت عاشق نشدم.  تو . . . !

عاشق شب

اولش گفتم می تونم وقتم رو با آدم مهربونی مثل تو پر کنم!! چند روز گذشت . احساسم نسبت به تو چیزی بود ماورای این حرفها. چیزی شبیه دوست داشتن.  نخواستم باور کنم. زدم زیر گوش دلم! اگه یادت باشه یه مدت ازت دور شدم که بتونم فراموشت کنم ولی نشد که نشد.  بعد که اومدم حرفام رو بهت بگم یه اتفاق باعث شد همه چی بریزه به هم. روزها از پی هم گذشتند وهفته ها و ماه ها . . . خیلی چیزا عوض شده بود . اما من و احساسم و تو همونایی بودیم که بودیم. دیگه باورم شده بود که واقعا عاشق شدم. می ترسیدم بهت بگم.  می ترسیدم تو هم مثل خودم به حرفام بخندی! خواستم از خودم و احساسم و تو بگذرم! اما نشد.  مگه آدم چند بار عاشق می شه؟ اصلا چرا آدما عاشق می شن؟ من هنوز جواب سوال هام رو        نمی دونم.  تو می دونی؟ . . .  اصلا  تو دوسم داری؟!

عاشق شب

من با تو و دل تو و احساسی که نسبت بهم داری کاری ندارم!!! من تو رو دوست دارم و می خوام که تا آخر عمرم دوسِت داشته باشم. حتی اگه یه روز ازم بخوای تنهات بزارم به احترام خواستت تنهات می زارم اما هیچ وقت ازم نخوا که دوسِت نداشته باشم. ازت هیچ توقعی ندارم فقط هیچ وقت ازم نخوا که دوسِت نداشته باشم.

 

...

..

.

 

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت توسط يلدا |


وبلاگ بچه شطی - اهواز