تبليغاتX

وبلاگ بچه شطی - اهواز
 
سكسكه ي شاعرانه....

یاد تو ...

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

هرجا که پا میزارم تورو اونجا می بینم

یادمه چشمای تو پره درد و غصه بود

قصه ی غربت تو قد صدتا قصه بود

یاد تو هرجا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسم و دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب

چرا بیصدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده...

شب بود

نه..دم غروب بود

چه زیبا - تر و تازه

تجربه یک عشق - پرواز

                           در انتهای افق

چشمانم نرم و ناز و آرام اشک می فروختند به گونه هایم

شب شد

تنها بودم- وبی امید

ستاره ای آخر آسمان چشمکی بمن زد

و لبخندی

من در دورراهی

هاج و واج

شنیده ام گل ها هرگز خیانت نمی کنند

من نیز گلی بودم

دور زمانی که گذشت

چیدند مرا

ورنه من که اهل خیانت نبودم

سوختم و خاکسترم را سپردم به آبی روان

که سوی دریایی شور میرفت

                           ساحل چو چست

و من به بن بستی محکوم به نیست شدم

و قصه تمام شد.

لينك ثابت| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت توسط يلدا |


وبلاگ بچه شطی - اهواز