لينك ثابت|
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت توسط يلدا
|
گذشت زمان شاید همه چیز رو عادی بکنه ولی...
درمان نمیکنه!

لينك ثابت|
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت توسط يلدا
|
برای نوشتن از غرورم میگذرم و به صداقت نزدیک می شوم و ناامیدانه اعتراف میکنم:
"دوستت ندارم"
لينك ثابت|
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت توسط يلدا
|
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم
ولی اشکهایم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم...

لينك ثابت|
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت توسط يلدا
|
که آدمی میمیرد
آدم ها میآیند
زندگی میکنند
میمیرند
و میروند
اما
فاجعه ی زندگی تو
آن هنگام آغاز میشود
که آدمی میمیرد
اما
نمی رود
میماند
و نبودنش در بودن تو
چنان تهنشین می شود
که تو میمیری در حالی که زنده ای
و او زنده میشود در حالی که مرده است
لينك ثابت|
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت توسط يلدا
|