ع ش ق !
لیلی!
دلم گرفته.
لیلی!
غمم یکی نیست.
..
لیلی کجاوه ی نازت
در کدام گندابه ای
به گِل نشست
که عشق
بوی هرزگی گرفت...

تو داری دروغ میگی...!
رو به آغازی
تقدیری
یا که وهمی دگر ایستاده ام
با ساغری از خون سرخ رنگ غروب.
سپیداری
آن سوی ترک
]آن جا که مشاطه ی خیال
نقش هزار رنگ آرزو می زند[
کورسوی راه رفتنی تازه است.
هراسانم از نقش سرخ شفق:
صبح کاذبی
اگر ره زنی کند؟...
در هراسم ازغروب
ازستیز بغض دُژ خوی در گلو
ازغریو زخم های ناسور گُرده ام.
درهراسم؛
هراس!...
منم میام...
مگه میشه تو نباشی و من بمونم؟؟؟؟؟؟؟

نیمه ی من!
دلم هوای تب پائیزی و پا شویه و نگاه مهربان ترا کرده...
نیمه ی من...
مرا به که سپرده ای که دیگر نفس نمی کشی؟؟؟؟؟
روزای قشنگ...
جای خالی خیلیاتون به چشم و دل اومد...
