تبليغاتX

وبلاگ بچه شطی - اهواز
 
سكسكه ي شاعرانه....

آره من اینجا تنهام!!!

 

 

 می خواهم جایی را پیدا کنم تا سکوتش ناشنوایم کند.جایی را می خواهم تا تاریکیش نابینایم کند. آن وقت اشک بریزم و به انتهایی رسم که باز هم جان خشکم، چشمهایم را آبیاری کند .می خواهم دستهایم را از آسمان بر زمین آورم و مقابل کهتران سرخم کنم و به سجده سکوت روم، چرا که از مهتران، نیکی ناید پدید. چرا که از هر جا و هر سو مکانی برای شکست خوردن و کوچک تر شدن پدید آمده.هرجا تفریحگاهیست، برای عقب نشینی و دوباره کوچک تر و شکست خورده تر از قبل، آغاز شدن.پس از من چه می ماند.جز یک روح اثیری و افیونی مرگ؟ روحی که از روبرو شدن و در معرض قرار گرفتن، می هراسد.

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت توسط يلدا |

من هم می روم...

من اگربیست و چهارساعت از عمرم باقی مانده باشد ٬ تمام آن  را کنار کسی می مانم که دوستش دارم٬ که دوستم دارد و در همان حال هم به کسانی که فرصت گفتن دوستت دارم را  بهشان نداشته ام٬ می گویم که دوستشان دارم. همین
لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت توسط يلدا |

تمنا...

نمیخوام دستام تبری بی شکست باشه..


لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت توسط يلدا |


وبلاگ بچه شطی - اهواز