تبليغاتX

وبلاگ بچه شطی - اهواز
 
سكسكه ي شاعرانه....

صدای بی صدای تو...

 

غربت زنگار گرفته ای روی لحظه هایم چادر زده ...

دلم میخواد برم به یه جای دور که ...

که همه نباشن!! و فقط ...

می خوام برم اما اون و این و اون یکی دستمو رها نمی کنند...

وقتی میرم پشت سرم گریه می کنن.. درست مث موقعی که تو رفتی و من گریه ......!

لينك ثابت| نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت توسط يلدا |

ابدیتی آبی...

باز هم پرواز ...

باز هم آغاز...

باز هم اشک و لبخند و نگاه و آه و چشم و فریاد و ...

باز هم پرواز

 

تماشاگران حاضر در استاديوم ورزشي تختي اهواز

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت توسط يلدا |

رفتم که بمانی...


                                      

او کودکی بود

و من کودکی

در پادشاهی در کنار دریا

و من عاشق بودم

با عشقی برتر از خود عشق ...

     

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت توسط يلدا |

خیال.......

 

  من طرحی از روی تو را

    با خود برده بودم به خیا لم !

        که اگر شبی ماه نبود

  من پای در تا ریکی شب نگذارم

              من نمیرم

             من ....... اه !

 

 

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت توسط يلدا |

دل

 

دل آدم ها چقدر بزرگ است که تو را می بینند و عاشقت نمی شوند...

دل من چقدر کوچک است که ندیده عاشقت شدم!

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت توسط يلدا |

غمی ندارم که با آن تا کنم!

 

خوش به حال بچه ها...

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت توسط يلدا |


وبلاگ بچه شطی - اهواز