صدای بی صدای تو...
غربت زنگار گرفته ای روی لحظه هایم چادر زده ...
دلم میخواد برم به یه جای دور که ...
که همه نباشن!! و فقط ...
می خوام برم اما اون و این و اون یکی دستمو رها نمی کنند...
وقتی میرم پشت سرم گریه می کنن.. درست مث موقعی که تو رفتی و من گریه ......!

ابدیتی آبی...
باز هم آغاز...
باز هم اشک و لبخند و نگاه و آه و چشم و فریاد و ...
باز هم پرواز

رفتم که بمانی...
خیال.......
من طرحی از روی تو را

دل
دل آدم ها چقدر بزرگ است که تو را می بینند و عاشقت نمی شوند...
دل من چقدر کوچک است که ندیده عاشقت شدم!

غمی ندارم که با آن تا کنم!
خوش به حال بچه ها...
