برای تو که اگر نبودی شاید این شعر زاییده نمیشد برای تو که خالق این اثرهرچند نازل هستی برای تو که نفس به نفس اینروزها را به تو مدیونم
به سمی گم کرده دوستی که دیر پیدا شد...
تقدیم به تو که آنقدر دوستت دارم که دلم میخواست سربه تنت نباشد...
برای تو بخاطر مسافرت نیمه تمام بخاطر عیدی های نداده ام بخاطر تمام غصه ها یی که خوردی بخاطر قطره به قطره ی اشکهایی که ریختی بخاطر همه ی آن روزهایی که جنگیدیم وسربلند بیرون آمدیم بخاطر یک الفت نشکستنی بخاطر یک هفته درد کشیدن اما ...به با گذشت ترین انسان زندگی ام
به او... که دم و بازدم این نفس ها را مدیون اویم...
هی فلانی زندگی شاید همین باشد؟
یک فریب ساده و کوچک.
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد ...
زخم خوردن
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست
بی گمان باید همین باشد...




