تبليغاتX

وبلاگ بچه شطی - اهواز
 
سكسكه ي شاعرانه....

دلت اومد؟

اومدي اما بازم...

اومدي اما بازم نديدمت.

وقتي ميرفتي گفتي با يه بقل بهار مياي...

اومدي اما تو بغلت... رو سينه ت فقط يه خروار خاك خوابيده بود!

دلت اومد اينطوري بياي؟

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت توسط يلدا |

آبي...مي مانم!

 

تمام ماهي هاي قرمز را زندگي خواهم داد...

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت توسط يلدا |

تو ... مرا ...

" من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره ی تنهایی من چرخاندی

دستان تو دنبال دعایی می گشت

 بارها دور زدی و ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی

از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ما ست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

 دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط ایمان خواندی

قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن : رشته ی ایمان دلم پاره شده است

من که تسبیح نبودم، تو چرا مرا چرخاندی ؟ "

لينك ثابت| نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت توسط يلدا |


وبلاگ بچه شطی - اهواز