لينك ثابت|
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت توسط يلدا
|
برای داشتن نگاهت تا ابد نصیحت فقط یک بهانه بود

لينك ثابت|
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت توسط يلدا
|
ای لولیان یک لولی ای دیوانه شد
طشتش فتاد از بام ما
نک سوی مجنون خانه شد
یک لولی ای دیوانه شد دیوانه شد
من که ز جان ببریده ام
چون گل قبا بدریده ام
من که ز جان ببریده ام
چون گل قبا بدریده ام
زان رو شدم که عقل من
با جان من با جان من
با جان من بیگانه شد بیگانه شد
ای آتش آتش نشان
این خانه را ویرانه کن
این عقل من بستان ز من
بازم ز سر بیگانه کن
خامش کنم فرمان کنم
وین شمع را پنهان کنم
شمعی که اندر نور او
خورشید و مه پروانه شد
پروانه شد پروانه شد

لينك ثابت|
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت توسط يلدا
|
هر روز وقتی پنجره خیال را نمی توانم بر ترانه های ممنوع عشق باز کنم؟
پس تقدیر باد چه میشود؟
فکر قاصدکی میافتم که اینروزها چه تنها مانده است!
حالا وقتی شعرهایمان از بند قافیه رها شده اند
زبانمان اسیر سکوتی است که پراز شب است!
دیگر کسی به گل سلام نمی گوید!!!
پرستو ها فضای کوچ را نمی دانند!!
فقط تکرار را غریبانه می شناسند:!
دست عاطفه ها آنقدر از دامن زمین کوتاه شده اند که هیچ کس سراغ بهار را نمی گیرد!!
بیا تلاش کنیم! بوی پیراهنی را از لابلای روزگار پیدا کنیم..
من به گلهای شقایق همه زمین قسم می خورم !
وقتی با محبت نگاه کنیم...
کویری ها هم به قبیله دریا و خشک ترین مهربانی شب لبخند میزنند
لينك ثابت|
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت توسط يلدا
|
لينك ثابت|
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت توسط يلدا
|
گفتم چشمم,گفت به راهش ميدار
گفتم جگرم,گفت پر آهش ميدار
گفتم که دلم,گفت چه داري در دل؟
گفتم غم تو,گفت نگاهش ميدار

لينك ثابت|
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت توسط يلدا
|